شام حضرت زینب س

نگاه نیزه سواران به سمت پایین است

به سمت جمع اسیران آل یاسین است

سر بریده ی هجده برادر زینب

چقدر درهم و آشفته است غمگین است

چطور میشود این قصه را روایت کرد؟

به غیرت همه بر خورده است سنگین است

که جای عمه ی سادات در لباس اسیر

میان عده ای از کافران بی دین است

حکایت سفر بعد کربلای شما

همیشه شامل سنگین ترین مضامین است

از آن همه فقط این در ردیف من جا شد

تمام عشق خدا بین طشت زرین است...

مرتضی مومنی

مناجات مرثیه امام حسین

برسانید ، سرم را به کفِ پای حسین

بِرَهانید ، پرم را به کربلای حسین

بگذارید مرا در وسطِ راهِ حرم

بنویسید مرا قمریِ هوای حسین

مادرش بوده موثر که شدم گریه کُنش

او نشانده ست مرا بین روضه های حسین

روضه ی اکبر لیلا رو بخوان در قبرم

تا بفهمند ، شدم نذر بچه های حسین

حاتم طایی سر سفره ما نان بُخورد

دست ما گر برسد گوشه ی عبای حسین

نوکر و خاکِ کفِ پای کسی هستم که

زیر این چرخ کبودست آشنای حسین

ما خدا را به حسین بن علی عَبد شدیم

پس مسلمان خدائیم با خدای حسین

بین این روضه ی رضوانش اگر فیضی هست

اثر گریه زهراست ، از برای حسین

سال ها قسمتمان کن که مُحرم باشیم

به خدا سیر نگشتیم از عزای حسین

خواهرش همره این غافله ی پر محنت

بنویسید که رفته ست پا به پای حسین

علیرضا عنصری

مناجات

روضه برپاشده وباز به هم ریخته ام

اشک بسیار ز دوری حرم ریخته ام

آنقدر سینه زدم که بدنم خسته شده

پر چو فطرس به هواخواهی غم ریخته ام

تابچسبد به خودم روضه این چند دهه

هرچه را داشته ام پای علم ریخته ام

برده اند عرش ملائک که تبرّک بشوند

عرقی راکه دم شور و دو دم ریخته ام

مطمئن می شوم از این عطش بی پایان

اشک در محضرچشمان تو کم ریخته ام

مثل اسپند  دلم ریخت میان آتش

بسکه از عشق تو آتش به دلم ریخته ام

آنقدر ناز کشیدی توکه از رو رفتم

آبرو را که تو دادی چه کنم؟ریخته ام

 به سرم خورده بگیرم دم و بر سر بزنم

روضه برپا شده و باز به هم ریخته ام

رضا دین پرور

مدح حضرت زینب

در سیر دل جبریل هم بال و پرش ریخت

وقت طواف چهارمش خاکسترش ریخت

 فطرس شد و غسل تقرب کرد روحش

هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت

 از زینبش زهرای دیگر ساخت زهرا

مادر تمام خویش را در دخترش ریخت

 او «زینت» است و بی نیاز از زینتی هاست

پس از مقامش بود اگر که زیورش ریخت

 وقتی دهان وا کرد، دیدند انبیا هم

نهج البلاغه بود که از منبرش ریخت

 وقتی دهان وا کرد، از بس که غیورند

مولا صدای خویش را در حنجرش ریخت

 در کوفه حتی سایه اش را هم ندیدند

فرمود: غُضّوا... چشم ها در محضرش ریخت

 زن بود اما با ابهّت حرف می زد

مردی نبود آن جا مگر کرک و پرش ریخت

 به مرقدش، تازه نگاه چپ نکرده!

صد لشگر تازه نفس ، دور و برش ریخت

 یک گوشه از خشمش اباالفضل آفرین است

گفتیم زینب، صد ابوالفضل از برش ریخت

 هجده سر بالای نیزه لشگرش بود

تا شهر کوفه چند باری لشگرش ریخت

 وقتی هجوم سنگ ها پایان گرفتند

خواهر دلش ریخت، برادر هم سرش ریخت

 با نیزه می کردند بازی نیزه داران

آن قدر خون از نیزه ها بر معجرش ریخت

 آن قدر بالا رفت و بالاتر که حتی

در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت

 استاد لطیفیان

مجلس شام حضرت زینب

 در واژه های شعر تو دیدم وقار را

 حُجب و حیایِ فاطمی این تبار را

 با تیغ خطبه فاتح صفین كوفه ای

مولا سپرده دست شما ذوالفقار را

 در اوج بیكران خودت مست می كِشی

 هفتاد و دو ستاره دنباله دار را

  درس حجاب می دهد این آستین شرم

معنا كنید روسری وصله دار را

 با واژه های هیزم و مسمار و شعله ها

 آتش زنید مستمع بی قرار را

 خانم اگر اشاره به طشت طلا كنید

 خون گریه می كنیم خزان تا بهار را

 چشمت به غیر چشم حسینت ندیده است

 دیدی كنار طشت، بساط  قمار را

 زینب كجا و مجلس نامحرمان كجا

 از دست داده ام به خدا اختیار را

 این بوی سیب چیست؟ دوباره گرفته ای

بر روی دست پیرهن شهریار را

 اكسیر اشك روضه تان مس طلا كند

وقتش رسیده است بسنجی عیار را

 وحید قاسمی

زبان حال حضرت زینب کوفه و شام

چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم

نیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم

زیر پامال کبود سم مرکب ها، نه

به روی دست ملائک بدنت را دیدم

گرچه نشناختمت وقت عبور از گودال

عمه می‌گفت تن بی کفنت را دیدم

گیسویت بر سر نی شعر غریبی می‌خواند

زلف خونین شکن در شکنت را دیدم

قاری من سر نیزه ز عجائب گفتی

شام، تفسیر غریب سخنت را دیدم

آه یعقوب شده چشم من از روزی که

به تن تیره دلی پیرهنت را دیدم

خیزران شیفته‌ی ساحت لب هایت شد

چشم وا کردم و زخم دهنت را دیدم

تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود

عطر گیسوی تو و  سوختنت را دیدم

یوسف رحیمی

حضرت زینب سلام الله علیها

من مست مست ذکر حسین جان زینبم

گریان وزارو پاره گریبان زینبم

بهر غمش که چشمه جوشان زینبم

کشتی شکست خورده ی طوفان زینبم

...

اذن دخول در حرم یار زینب است

گنجینه ی جزیره اسرار زینب است

با راس روی نیزه جلودار زینب است

عشق تو هست اتش ونیزار زینب است

...

ای اولیا مخدره جانم فدای تو

قلبم جریحه دار شده در عزای تو

بی بی سرشما به سلامت برای تو

 سر بشکنم به پای غم و روضه های تو

زبان حال حضرت زینب س

همه غمها یه طرف غم سرتو یه طرف         .......... همه اشکا یه طرف چشم تر تو یه طرف

خستگی ها یه طرف حال تب تو یه طرف      ........... گفتنی ها یه طرف زخم لب تو یه طرف

................

غم حیدر برامن غم برادر برامن                                 غم مادر برامن  گلو وخنجر برامن

ناسزا ها برامن طعنه و کینه برامن                              سر اصغر براتو داغ سکینه برامن

این اسارت برامن حرف و حقارت برامن                     دل خونم براتو بزم و جسارت برامن

سر اکبر مال تو گریه ی مادر مال من                حلق اصغر مال تو !..پس غم معجر مال من

اشک لیلا برامن گریه ی زهرا براتو                          سوز صحرا برامن دستای سقا براتو

سنگ و خاره مال من شب وستاره مال تو              پای خسته مال من  گوشهای پاره مال تو

هرچی گفتم یه طرف خنجرو تیزی یه طرف            حال زارم یه طرف حرف کنیزی یه طرف

همه سرها مال من غصه ی دنیا مال من                    سرسودا مال من باز غم دنیا مال من

ایمان غلامی

زبان حال حضرت زینب س روز عاشورا

 پیش من نیزه ها کم آوردند

به خدا سر نمیدهم به کسی

غیرت الله من خیالت جمع

من که معجر نمیدهم به کسی

...

تو اگر که اجازه بدهی

خویش را پهلویت می اندازم

اگر این چند تا عقب بروند

چادرم را رویت می اندازم

...

چقدر میروند و می آیند

فرصت زخم بستن من نیست

آمدم درد و دل کنم با تو

جا برای نشستن من نیست

...

جلویش را بگیر تا بلکه

دستم از رو سرم بلند شود

تو که شمر را نمیکنی بیرون

پس بگو مادرم بلند شود

...

هرکه گیرش نیامده نیزه

تکیه بر سنگ دامنش کرده

هم دیدند دخترت هم دید

شمر رخت تو را تنش کرده

 استاد لطیفیان

حرم حضرت زینب س

با بارگاه زینب کبری چه می کنید

باقلب پاره پاره زهرا چه می کنید

کفتارهای شوم پر از کینه از علی

گرد حریم دختر مولا چه می کنید

زاییده از درون کدامین تجاوزید

با اهل بیت حضرت طاها چه می کنید

دنیایتان خراب و قیامت خراب تر

در دادگاه ویژه فردا چه می کنید

ازحد گذشت جرأت وگستاخی شما

با بارگاه وگنبد خضراء چه می کنید

بر مرکب جهالت خود تیز می روید

باتیغ تیز حضرت مولا چه می کنید

امروزتان که رفت ولی وای بر شما

در رزمگاه مهدی زهرا چه می کنید

علیرضا برات وند اهواز

طفلان حضرت زینب سلام الله علیها

بهترین بنده ی خدا زینب

هل اتی زینب ، انمّا زینب

ریشه ی صبر انبیا زینب

زینبا زینبا و یا زینب

بانی روضه های غم زینب

تا ابد مبتلای غم زینب

...

گفت ای مصطفای عاشورا

ای فدای تو زینب کبری

تو علی هستی و منم زهرا

پس فدای تمام پهلوها

سر خواهر فدای این سر تو

همه ی ما فدای اکبر تو

...

 گفت ای شاه ما اجازه بده

حضرت کربلا اجازه بده

جان این بجه ها اجازه بده

جان زهرا اجازه بده

قبل از آنکه سر تو را ببرند

این سر خواهر تو راببرند

...

 من هوای تو را به سر دارم

به هوای تو بال و پر دارم

از غریبی تو خبر دارم

دو پسر نه ، دو تا سپر دارم

زحمتم را بیا به باد مده

اشتیاق مرا به باد مده

...

در دل خیمه خسته اند این دو

سر راهت نشسته اند این دو

دل به لطف تو بسته اند این دو

با بزرگان نشسته اند این دو

این دو با یار تو بزرگ شده اند

با علمدار تو بزرگ شده اند

...

در کرم سائلی به دست آور

زین دو تا حاصلی به دست آور

سپر قابلی به دست آور

تا توانی دلی به دست آور

دل شکستن هنر نمی باشد

نظرت هم اگر نمی باشد

...

 ای فدایت تمامی سرها

سر چه باشد به پای دلبرها

از چه در اشتیاق خواهر ها

تو نظر می کنی به دیگرها

آخرش یا اجازه می گیرم

یا همین کنج خیمه می میرم

...

 ای برادر اشاره ای فرما

ذوقشان را نظاره ای فرما

رد مکن راه چاره ای فرما

لااقل استخاره ای فرما

شاید این بچه های من بروند

شاید این دو به جای من بروند

...

 زار و گریان مکن مرا جانا

ردّ احسان مکن مرا جانا

مو پریشان مکن مرا جانا

باز طوفان مکن مرا جانا

ورنه نیزه به دست می گیرم

جان هر آنچه هست می گیرم

...

تو اگر مبتلا شوی چه کنم ؟

پیش چشمم فدا شوی چه کنم ؟

پیش من سر جدا شوی چه کنم ؟

کشته ی زیر پا شوی چه کنم؟

وای اگر حنجرت شکسته شود

پیش من پیکرت شکسته شود

 استاد لطیفیان

شعر شب طفلان حضرت زینب چهارم محرم

روز اول چه خوب يادم هست

سهم من بي تو بيقراري بود

عيد من ديدن نگاه تو

دوري‌ات اوج سوگواري بود

...

بي تو جنت براي من دوزخ

روز روشن براي من شب بود

تا هميشه کنار تو بودن

همه‌ي آرزوي زينب بود

...

لحظه لحظه دلم گره مي‌خورد

به ضريح مجعّد مويت

دل من را به باد مي دادي

مي گشودي گره ز گيسويت

...

ولي اين روزها چه دلگير است

چقدر اين زمانه بد تا کرد

آنقدر بي کسي و غربت داشت

تا که ما را به کربلا آورد

...

کربلا کربلا پريشاني

غربت از چشم هات مي بارد

ندبه ندبه فراق و دلتنگي

از غروب نگات مي بارد

...

دست من خالي است اما باز

دو فدايي برايت آوردم

از منا تا منا دو حاجيِّ

کربلايي برايت آوردم

...

رد مکن هديه هاي خواهر را

گرچه ناقابلند، ناچيزند

سپر کوچکي مقابل تو

در هجوم کبود پائيزند

...

با ولاي تو پروريدمشان

درس آموز مکتبت هستند

عاشق جانفشاني اند آقا

پيشکش هاي زينبت هستند

...

هر دو با شور حيدري امروز

از تو إذن قتال مي خواهند

خون جعفر ميان رگ هاشان

اين دو عاشق، دو بال مي خواهند

...

گره از ابروان خورشيد و

گره از کار ماه وا مي شد

چشم هاي حسين راضي شد

نذر زينب دگر ادا مي شد

...

بين خيمه نشسته بود اما

در دلش اضطراب و ولوله بود

پرده‌ي خيمه را که بالا زد

دو گل و يک سپاه حرمله بود

...

دو فدايي، دو تا ذبيح الله

که به سوي مناي خون رفتند

در طواف سنان و سر نيزه

تا دل کربلاي خون رفتند

...

ديد از بين خيمه، جان هايش

دلشان را به آسمان دادند

سر سپردند در هواي حسين

چقَدَر عاشقانه جان دادند

...

دلش از درد و غم لبالب بود

شاهدش ديده هاي پر ابرش

بر دلش داغ دو جگر گوشه

عقل مبهوت مانده از صبرش

...

ديد پرپر شدند، اما باز

جز تب بندگي عشق نداشت

پاي از خيمه ها برون ننهاد

تاب شرمندگي عشق نداشت

...

اين همه جانفشاني و ايثار

خط اول ز شرح مطلب بود

کربلا  کوفه ، شام تا يثرب

سِرّي از معجزات زينب بود

یوسف رحیمی

طفلان حضرت زینب س

رسيده نوبتمان ، بايد امتحان بدهيم

خدا كند بگذارد خودی نشان بدهيم

رسيده وقت نماز رشادت و مردی

نمی شود كه من و تو فقط اذان بدهيم

اگر كه داد دوباره جواب سر بالا

بگو چگونه جوابی به اين و آن بدهيم ؟

بيا كه عهد ببنديم و قول مردانه

به هم دهيم كه قبل از حسين ، جان بدهيم

به حاجت دل خود می رسيم اگر او را

قسم به پهلوی بانوی قد كمان بدهيم

بخند و غصه نخور ، چون به قلبم افتاده

اجازه می دهد آخر خودی نشان بدهيم

محسن مهدوی

طفلان حضرت زینب س

چه وداعی چقدر جانسوز است

کربلا کرب والبکاء شده است

مادری پشت پرده ی خیمه

دست بر دامن دعا شده است

...

گریه های حرم سؤالی شد

راستی بانوی قبیله کجاست

شیرِ مردانِ زینب کبری

کمی آهسته ؛پس عقیله کجاست

...

سخت از پیله خیمه دل کندید

بال پروازتان تَقَلّا کرد

نام زهرا گره گشاتان شد

قسم عشق کار خود را کرد

...

گرگهای گرسنه ی این دشت

در کمینند با خبر باشید

این خلیفه پرستهای حریص

لاله چینند با خبر باشید

...

نوه ی مرتضی شدن جُرم است

خونتان را حلال می بینند

تازه اسلام نابتان را هم

زیر تیغ سؤال میگیرند

...

شعله های نفاق این مردم

از سقیفه زبانه میگیرد

جان زهرا به فکر خود باشید

پهلو ها را نشانه می گیرند

...

خونِ دل روزی علی کردند

پشت پا می زنند این مردم

کوفه را با مدینه فرقی نیست

بی هوا میزنند این مردم

...

کوچه وا میکنند با حیله

کینه فتوای لاله کوبی داد

تجربه گفت:اولین کوچه

در مدینه جواب خوبی داد

...

راستی،سمت حرمله نروید

شرح این درد، مو به مو مانده

به خدا حیف چشمهای شماست

چند تیری برای او مانده

وحید قاسمی

اشعار حضرت زینب کبری سلام االله علیها

این زن که از برابر طوفان گذشته بود

عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

صبرش امان حوصله ها را بریده بود

وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می کشید

آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش، گرفته بود و سر از پا نمی شناخت

از خیمه های بی سر و سامان گذشته بود...

اما هنوز آتش در را به یاد داشت

آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

می دید آیه آیه ی آن زیر دست و پاست

کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت

عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

زینب هزاربار خودش هم شهید شد

از بس که از کنار شهیدان گذشته بود

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند

این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود

علوی

اشعار حضرت زینب علیها سلام

به بهانه اشک ولادت حضرت

السلام علی  قلب الزینب الصبور


در واژه های شعر تو دیدم وقار را

حُجب و حیایِ فاطمی این تبار را

با تیغ خطبه فاتح صفین كوفه ای

مولا سپرده دست شما ذوالفقار را

در اوج بیكران خودت مست می كِشی

هفتاد و دو ستاره دنباله دار را

درس حجاب می دهد این آستین شرم

معنا كنید روسری وصله دار را

با واژه های «هیزم» و «مسمار» و «شعله ها»

آتش زنید مستمع بی قرار را

خانم اگر اشاره به طشت طلا كنید

خون گریه می كنیم خزان تا بهار را

چشمت به غیر چشم حسینت ندیده است

دیدی كنار طشت، بساط قمار را

زینب كجا و مجلس نامحرمان كجا!

از دست داده ام به خدا اختیار را

این بوی سیب چیست؟ دوباره گرفته ای

بر روی دست پیرهن شهریار را

اكسیر اشك روضه تان مس طلا كند

وقتش رسیده است بسنجی عیار را

وحید قاسمی

اشعار ولادت حضرت زینب سلام الله علیها

یا ملیکة الدنیا یا زینب کبری سلام الله علیها

چکیده شعر...

کاشانه‌ی اهل دل و میخانه‌ی هستی
دنیا و سماوات و عوالم همه روشن

عطر خوش او پر شده در شهر مدینه
به به چه گلی! چشم و دلت فاطمه! روشن
*
لبخند نشسته به لب حضرت ساقی
مرضیه دلش وا شده از دیدن دختر

تا آمده لبریز شده چشمه‌ی تسنیم
کامل شده با آیه‌ی او سوره‌ی کوثر
*
بی تاب شدی، دختر مهتاب رخ عشق!
بارانی اشک است چرا صورت ماهت؟

گریانی و پیش کسی آرام نداری
دنبال کدام آیت حق است نگاهت؟

**متن کامل شعر در ادامه مطلب**

ادامه نوشته