می خواستم بلند شوم پا نداشتم

دستی برای خیزش از جا نداشتم

آواز تو می­آمد از آن دورها :  گلی

گم کرده ام نه، من گل زیبا نداشتم

پیراهنم که پاره شده، پیکرم کبود

دیگر نشانه های گلت را نداشتم

میخواستم ببینمت از بین تیغ ها

امّا چه سود؟ چشم تماشا نداشتم

 آن­قدر دل به چشم تو دادم که از تنم

یک قطعه در هوای تو پیدا نداشتم

در زیر تیغ ها و قدم ها و سنگ ها

دیگر شباهتی ، نه ، به گل ها نداشتم

وقتی که آمدی و رسیدی به پیکرم

می­خواستم بلند شوم... پا نداشتم

 مهدی رحیمی