مداحی,شعر,آموزش مداحی,شعر مذهبی,سبک
مداحی.اموزش مداحی.انچه یک مداح باید بداند.بانک شعر مذهبی.بانک اشعار سبکی
عرض تبریک بمناسبت سالروز ولادت امام هشتم رضا ع ودهه کرامت*جهت دسترسی راحت تر به مطالب بروز شده از آرشیو مطالب استفاده کنید
بوی پیراهن حسینـ ع


پیراهن تو بوی گل یاس می دهد
بوی علیُّ و مادر احساس می دهد

مانده هنوز خون تو بر آن به جا حسین
خونی که بوی روضه ی عبّاس می دهد

من تشنه ی وصال تو هستم نه جام آب
زرگر کجا به جای مس الماس می دهد؟!

الماس تکـِّه تکـِّه ی من خاک کربلا
نورت به هر حسینیِّه ای پاس می دهد

اجر کسی که گریه به تو کرده را خدا
با دست نیمه جان به دستاس می دهد

تنها دعای زینب تو لحظه ایست که
مهدی جواب ضربه ی آن داس می دهد
---------------------------
من از روئیدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها!

کلیه حق وحقوق این وبلاگ متعلق است به موسسه آموزشی علمدار وهدیه تمام استفاده مطلبی از این وبلاگ بدون ذکرمنبع و صلواتی جهت سلامتی آقا حجه ابن الحسن امام زمان(عج) بلا مانع است .جهت ارتباط با بنده حقیر میتونید از طریق پیامک با شماره
(10005112700853)
یا از طریق همین وبلاگ تماس داشته باشید.
التماس دعا خادم شما.
دستـ به دامان توام
مناسبت بعدی !
    میلاد شمس الشموس
ویدئو منتخبـ
وصیتـ نامه شهداء
پیام نگار

یک مشک ، یک غیرت که از آن روبرو آمد

طفلی صدا زد بچه ها گویا عمو آمد

باید به استقبال آب و آبرویش رفت

وقتی عمو از جنگ آب و آبرو آمد

ای بچه ها اول عمو تشنه است، پس باید

اول بنوشد آب، وقتی که سبو آمد

شش ماهه را دور سرش باید بگردانیم

وقتی که بر رخسار اصغر رنگ و رو آمد

دیگر عمو را بعد ازاین سقا نمی خوانیم

دیدید خواندیم و چه اشکی از عمو آمد

نذر عمو این گوشوارها ، النگوها

باید به دستش داد ، وقتی دست او آمد

...
  
 حالا زمین کربلا چشمان تر دارد

حالا پس از این خیمه های دربه در دارد

دستان او را از سر زینب بُریدند

حالا بگو که خیمه آیا بال و پر دارد؟

عباس را از علقمه آقا نیاورده

آوردنش تا خیمه گویا دردسر دارد

حتی زجسم  إرباً إربای علی اکبر

جسمی زهم پاشیده و آشفته تر دارد

در پیش چشمان حسین ای قوم نگذارید

هر نیزه ای یک تکه از عباس بردارد

دارد لباسش را به غارت می برد این قوم

حالا دگر ام البنین حالی دگر دارد

رحمان نوازنی


برچسب‌ها: تاسوعا, اشعار حضرت عباس, شهادت عمو عباس, حضرت اباالفضل, حضرت عباس

 خبر پیچید سقا بهم پیچید

کنار خیمه ها آقا بهم پیچید

 قمر افتاد، پشت سرش آفتاب افتاد

همین جا بود عاشورا بهم پیچید

سرش از سر بلندی بود، بالا بود

عمود آنقدرها زد تا به هم پیچید

 نه، این مال زمین افتادن او نیست

دو چشمانش همان بالا به هم پیچید

تمام اتفاقاتی که انجامید

همه یک جا شد و یک جا به هم پیچید

 هزاران چشم خیره، خیره تر می شد

بساط دختر زهرا به هم پیچید

و نا گه دختری داد زد گفت بابا

بیا که معجر زن ها بهم پیچید

استاد لطیفیان


برچسب‌ها: شب تاسوعا, مداحی تاسوعا, حضرت اباالفضل, اشعار شعادت حضرت عباس, عباس

همین که نام بلندش کنار من پیچید

میان هر دو جهان اعتبار من پیچید

شهاب هر چه رها شد به جان خویش خرید

ز بس که ماه حرم در مدار من پیچید

 قرار بود خرابش کند امان نامه

چه لحظه ها به خودش در کنار من پیچید!

همین که رفت، نشستم به روی دست زدم

خدا به خیر کند! کار و بار من پیچید

 دخیل طفل رباب مرا نشانه گرفت

همین که تیر به مشک نگار من پیچید

سرش که ریخت سر شانه اش، به دنبالش

صدای گریه ی بی اختیار من پیچید

 سر عمود سرش را به هر طرف می برد

ز بس که رفت و به گیسوی یار من پیچید

گه فرود که برگشت، علتش این بود

رکاب اسب به پای سوار من پیچید

 کنار علقمه وقتی روی زمین افتاد

صداش بیشتر از انتظار من پیچید

شکستنش کمرم را شکست و جار زدند

قدم، قدم، خبر انکسار من پیچید!

استاد لطیفیان


برچسب‌ها: مرثیه عباس, اشعار شب تاسوعا, شعر تاسوعا, عباس, مداحی ابالفضل

امشب شب توسّل ما بر دو دست توست

در عشق حرف اوّل دفتر دو دست توست

تا مشک خالی تو شود پر ز اشک ما

رزق تمام گریه کنان بر دو دست توست

ای دست انبیاء و ملائک دخیلتان

باب المراد تا خود محشر دو دست توست

ای مستجار حضرت ارباب، الدّخیل

زیبا قمر، پناه برادر دو دست توست

ای مسجدی که وقف شدی بر حسینیه

گلدسته هاغی نذری مادر دو دست توست

مشکی که داد بر تو سکینه گواه ماست

باب الحوائج لب اصغر دو دست توست

شمشیر زن بیا و به نیزه بسنده کن

چون ذوالفقار حضرت حیدر دو دست توست

معجر نمی کشد احدی از سر کسی

وقتی دخیل گوشه ی معجر  دو دست توست

حتماً در علقمه پدر مشک می شوی

با لشگری همیشه برابر دو دست توست

مشکت به دست راست و نیزه به دست چپ

مبهوت کار جنگی ات آخر دو دست توست

وقتی که از بدن شود این دستها جدا

باید که خواند فاتحه ی طفل خیمه را

سعید توفیقی


برچسب‌ها: حضرت عباس, اشعار تاسوعا, شعر شب نهم محرم, محرم, مداحی شب تاسوعا
سوم آبان 1392 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)

هیچ دانی که امید همه عالم شده ای

در نفس های همه سینه زنان دم شده ای

همه دم ذکر تو بر روی منابر بر پاست

نه فقط شورش شب های محرم شده ای

من از این بوی گل علقمه هم دانستم

تو پسر خوانده نبوده که پسر هم شده ای

با نگاهی به تن زخمی این مشک پر آب

گوشه ی علقمه چون چشمه ی زمزم شده ای

دشمنت چوب علم دید و به پیش همه گفت

تو فدایی سرافرازی پرچم شده ای

زینب از چشم پر از خون حسینش پرسید:

نکند رفته برادر که چنین خم شده ای

باورم نیست که این صحنه به تصویر کشم

بعد تو گردن  طفلان غل و زنجیر کشم

محمد رضا ناصری


برچسب‌ها: شعر تاسوعا, اشعار مرثیه حضرت عباس, حضرت عباس روضه, عباس روضه

 عاقبت لشگری ازتیر گرفتارش کرد

به زمین خوردن درعلقمه وادارش کرد

اولین مرتبه اش بود نشد برخیزد

تن بی دست خجالت زده از یارش کرد

دستش افتاد و نیفتاد علم از دستش

رحم الله به شیری که علمدارش کرد

ترک خشک لبش رو نمی انداخت به آب

غم چندین لب تاول زده ناچارش کرد

آبرو درخطر و مشک به دندانش بود

تیر نامرد به یک طفل بدهکارش کرد

گرچه خم شدکمرکوه ولی فایده داشت

سجده برهمت دریایی ایثارش کرد

سردرهم شده اش راسرنیزه بستند

زخمش انگشت نمای سربازارش کرد

علی ناظمی


برچسب‌ها: مداحی تاسوعا, شعر تاسوعا, مرثیه تاسوعا, تاسوعا, مصیبت تاسوعا
سوم آبان 1392 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)

سوار تشنه ای از سمت رود می آید

خدا به خیر کند دیر و زود می آید

کنار رود مگر اتفاقی افتاده

چقدر نیزه در آنجا فرود می آید

ولی شما خبر بد به بچه ها ندهید

کسی به سمت عمو با عمود می آید

مغیره،قنفذ،ملجم و شمر و حرمله ها

گیاه هرزه چرا به وجود می آید

غروب، منتظر مادری در اینجا باش

نشان، که با سر و روی کبود می آید

خدا نکرده مگر خیمه ها در آتش سوخت

میان دشت چرا بوی دود می آید

نادر حسینی


برچسب‌ها: اباالفضل, عباس, اشعار نهم محرم, روضه نهم محرم, محرم
سوم آبان 1392 :: ::  خــادم : خاک پای مولا(باب الجنه)

هرم عطش ميان حرم پا گرفته بود

با مشک تشنه اي ره دريا گرفته بود

مي رفت تا که زنده کند موج مرده را

روز نبرد هيبت سقا گرفته بود

لبهاي تشنه اش ز ادب لب نزد به آب

اوج وفا و عاطفه معنا گرفته بود

باران سرخ نيزه و شمشير و سنگ و تير

کارش ميان معرکه بالا گرفته بود

مي آمد از شريعه و زخم سه شعبه اي

در چشمهاي مشک و عمو جا گرفته بود

آبي که ريخت قطره به قطره به روي خاک

از او تمام دلخوشيش را گرفته بود

او دست داده بود و به جايش در آن عروج

بالي به وسعت همه دنيا گرفته بود

اما بپرس از همة نيزه دارها

بر روي نيزه اي سر او جا گرفته بود ؟

گلدشت علقمه که پر از بوي ياس شد

آن روز عطر چادر زهرا گرفته بود

مادر براي روز قيامت به روي دست

اسبابي از شفاعت فردا گرفته بود

آه اي فرات روز عطش نوش حادثه

با من بگو دل تو هم آيا گرفته بود ؟

يوسف رحيمي


برچسب‌ها: حضرت عباس, مرثیه حضرت عباس, اشعار حضرت عباس

 من و اشک و علمداری که دیگر بر نمی خیزد

چه باید کرد با یاری که دیگر بر نمی خیزد

مریزید آب های بی حیا در این سرازیری

ز مشک آبرو داری که دیگر بر نمی خیزد

بیا و زخم های کهنه و نو را تماشا کن

کدامین زخم شد کاری که دیگر بر نمی خیزد

عمویی خواب رفت، از خواب افتادند چشمانی

مگو حرفی ز بیداری که دیگر بر نمی خیزد

خبر آمد تمام چشم ها باران شد و بارید

ببار ای گریه ی جاری که دیگر بر نمی خیزد

نگاه تشنه ی طفلی کنار خیمه می پرسد

میان گریه و زاری که دیگر بر نمی خیزد

کنار خیمه تا ده تا شمردی بارها اما

عزیزم از چه بشماری که دیگر بر نمی خیزد

محسن عرب خالقی


برچسب‌ها: مداحی حضرت عباس, مرثیه عباس, مصیبت عباس, روضه عباس, عباس

نه فقط قد حسین را غم تو تا کرده

بنِگر داغ تو عباس چه با ما کرده

آنکه دستان تو را از بدن انداخت ببین

بهر دستم غل و زنجیر مهیا کرده

آنکه از هیبت نام تو تنش می لرزید

رفتی و دستِ بزن بعد تو پیدا کرده

خوب شد چشم تو زخمیست نمی بینی که

چشم نامحرم عجب قد مرا تا کرده

به روی صورت طفلان عوض بوسه ی تو

اثر سیلی و شلاق چه خوش جا کرده

باز دارند سرت را سرِ نی می بندند

بسکه افتاده ای این زخم ، دهان وا کرده

بار اول سرِ نی دیدم و نشناختمت

چه کسی شکل تو را مثل معما کرده

ضربه ای که به سرت خورد عوض کرده تو را

آهن سخت چه با آن رخ زیبا کرده

سر اصغر که به سوی سر تو برگشته

مادر سوخته را محو تماشا کرده

اشک می ریزد و گوید که عزیز دل من

آب می خواهد و رو جانب سقا کرده

علي صالحي


برچسب‌ها: شعر مصیبت حضرت عباس, مداحی روضه حضرت عباس, حضرت عباس, عباس, روضه علقمه

دستي كه سهم دست تو شمشير كرده است

سهم رقيه را غل و زنجير كرده است

مويم سفيد بود ، قدم هم خميده شد

آري مصيبت تو مرا پير كرده است

ماهِ هزار تكّه! شدي پخش روي خاك

نيزه تو را در علقمه تكثير كرده است

در حيرتم كه قدرت يك ضربه‌ي عمود

سردار را چگونه زمينگير كرده است

بد جور بين ابرويت از هم شكافته

اصلاً تمام شكل تو تغيير كرده است

آرام باش تا كه ز چشمت در آورم

تير است يا كه نيزه؟چرا گير كرده است؟

مشك دريده را به سكينه نشان دهم

تا كه نپرسد از چه عمو دير كرده است

علي صالحي


برچسب‌ها: حضرت عباس مصیبت, مصیبت عباس, مداحی عباس, دانلود اشعار نهم محرم, شب نهم محرم

سردار سرشکسته درخون شناورم

بعد از تو وای بردل من وای بر حرم

حالا، پس از گذشتن چندین و چند سال

باور نداشتم که بخوانی برادرم

 با این نگاه زخم مکن التماس من

باشد برای خیمه تنت را نمی برم

تا جابجا نگشته، سرت را تکان مده

باید که تیر را ز نگاهت درآورم

تاکه صدای تو به در خیمه ها رسید

آنجا شکست پشت من و پشت خواهرم

دیگر رباب طفل خودش را تکان نداد

خشکید ابر گریه چشمان اصغرم

طفلی دوید بین خیام و به گریه گفت

وای از عدو وای عمو وای معجرم

حالا که راحت است خیالاتشان ببین

دشمن رسیده تا بغل گوش دخترم

 محمد بیابانی 


برچسب‌ها: حضرت عباس, مرثیه حضرت اباالفضل, شعر روضه حضرت سقا, مداحی حضرت عباس, عباس

ای بزرگ قبیله ی دریا

مرد شب های روشن صحرا

قصه ی خواب کودکان حسین

ذکر نجمه، رباب با لیلا

میرسد از کنار گهواره

لای لای عمو عمو سقا

وقت رفتن برای آب انگار

میرود طور، حضرت موسی

تا که می آید از شریعه ببین

باز هم میشود سرش دعوا

همه ی کودکان به دورش جمع

بوی اسفند میکند غوغا

به پناهش همه پناهنده

 همه حتی امام عاشورا

 

**شرف تامّ و تمام شرف

کیست این شرزه شیر شاه نجف

 

خویش را قبله گاه عالم کرد

زره اش را به سینه محکم کرد

شه پری جای پر به خوودش زد

پری از جبرئیل را کم کرد

آسمانی فرشته بوسه زدش

تا به دستش عقیق خاتم کرد

با دو دستش علی اصغر را

بین گهواره اش معمّم کرد

پیش زینب رسید و رخصت خواست

سر به زیر ایستاده سر خم کرد

چادرش را کشید بر چشمش

نخی از آن کشید و پرچم کرد

خواست طوفان کند به هم ریزد

ابرویش را دوباره درهم کرد

برقی از نعل مرکبش برخاست

همه ی دشت را جهنم کرد

لرزه انداخته به عزرائیل

آسمان گرم شد زمین دم کرد

 

**به رجز گفت نام زهرا را

زد گره دستمال مولا را

 

از میان غبار می آید

کوهی از اقتدار می آید

از سر و وضع دشمنان پیداست

مردی از کارزار می آید

میمینه میسره همه چشم است

چقدَر با وقار می آید

چشم ها خیره و دهان ها باز

مثل یک آبشار می آید

تیغ نه یک نگاه تو کافی ست

تا که وقت شکار می آید

دلِ تیغت گرفت بین غلاف

ذوالفقارت به کار می اید

بانگ تکبیر میرسد به حرم

نعره ی الفرار می آید

دختری مژده داد: عمو آمد

گفته بودم بهار می آید

 

**آسمان زیر چکمه های عموست

این صدا این صدای پای عموست

 

نیتی کرد و مشک را برداشت

جگری پاره آب آور داشت

میرود علقمه وَ میسوزد

به لبش روضه های مادر داشت

روضه هایی که مجتبی میگفت

حرف هایی که روز آخر داشت:

کوچه ای بود کوچه ای سنگی

کوچه ای که دو تا کبوتر داشت

دست صیاد راه آن را بست

کینه ی بدر و بغض خیبر داشت

مادری روی خاک ها افتاد

پیش طفلی که دست بر سر داشت

پای چشمش نشان دستی بود

خون تازه به روی معجر داشت

 

**غم گل های پرپر او را کُشت

عاقبت داغ مادر او را کُشت

 

دستش افتاده سر دوتا شده است

با امیر حرم چه ها شده است

تیر آنقدَر خورده بر بدنش

چقدَر مثل نخل ها شده است

بر سرش آمده برادر وای

کمرش را گرفته تا شده است

تیری از دست حرمله بدجور

بین چشم دریده جا شده است

قامتش آب رفته اما نه

عضوهایی از او جدا شده است

زره اش تکه تکه غارت رفت

بدنی مانده نخ نما شده است

حرم از سیل خنده ها فهمید

دختری دست بر دعا شده است

زود از گوش دختران حرم

هر دوتا گوشواره وا شده است

 

**کار زینب شروع شد دیگر

خشک شد شیر مادر اصغر

حسن لطفی


برچسب‌ها: عباس, حضرت اباالفضل, حضرت سقا, شعر تاسوعا, اشعار تاسوعا

 برسر نعش گل ام بنین غوغا شد

همه گفتند:حسین بن علی تنها شد

تا که حیرت زده در دشت دو دستت دیدم

گفتم از یوسف من یک اثری پیدا شد

صوت ادرکنی تو گم شده در هلهله  ها

این چه شوریست که درلشگریان برپاشد

تا که دیدم بدنت را کمرم درد گرفت

خیز از جا و ببین پشت حسینت تا شد

از بلندای قدت جای دو لب باقی نیست

این همه تیر کجای بدن تو جا شد

با چه بغضی زده این ضربه خدا می داند

که ز فرق سر تو تا به ابرو واشد

صورت تو اثر از چادر خاکی دارد

گوئیا سجده تو بر قدم زهرا شد

گوئیا لشگری از پیکر تو رد شده اند

زیر پا خطبه ترویه تو امضا شد

بین یک دشت تنت ریخته صاحب علمم

صحنه قتلگهت علقمه نه دریا شد

قاسم نعمتی


برچسب‌ها: مصیبت حضرت عباس, اشعار اباالفضل, شعر مصیبت حضرت عباس, روضه حضرت عباس, عباس

 این پهلوان با وفا آخر زمین خورد

قطعا در آن ثانیه که اکبر زمین خورد

من که شنیدم تیر تا بر مشک او خورد

از شرم  روی مادر اصغر زمین خورد

هرگز نمی فهمم چنین مرد رشیدی

با آن همه هیبت چرا با سر زمین خورد

افتاد پای فاطمه از روی مرکب

انگار در محراب خود حیدر زمین خورد

افتادن بی دست بد دردی ست والله

لشکر که دید او از همه بدتر زمین خورد

وقتی زمین افتاد آنجا خوب فهمید

که حضرت زهرا کنار در زمین خورد

وقتی علمدار حرم از اسب افتاد

دیدند بین خیمه یک خواهر زمین خورد

صد مرتبه از نیزه ها افتاد عباس

هر دفعه که افتاد یک دختر زمین خورد

چون قصه دستان او فهمید مادر

میگفت که چشمش زدند آخر زمین خورد

مهدی نظری


برچسب‌ها: مرثیه نهم محرم, اشعار نهم محرم, محرم 9 محرم, شعر مرثیه, اشعار روضه عباس

از کار عشق این گره بسته وا نشد

باب الحوائج همه حاجت روا نشد

بستند راههای حرم را به روی او

می خواست تا حرم ببرد آب را نشد

دستان او جدا شده از پیکرش ولی

یک لحظه مشک از کف سقا رها نشد

ناگاه مشک آب اباالفضل را زدند

یعنی فرات قسمت آل عبا نشد

با مشک پاره پاره به سوی حرم نرفت

راضی به دل شکستگی بچه ها نشد

تیر سه شعبه بست به چشمان او دخیل

آن گونه که ز چشم رئوفش جدا نشد

ضرب عمود تا دل ابروش را شکافت

فرق کسی شبیه سر او دوتا نشد

با صورت آفتاب حرم بر زمین فتاد

آن بازوی قلم شده مشکل گشا نشد

آنقدر زخم فرق شریفش عمیق بود

بر روی نیزه ها سر عباس جا نشد

شکر خدا که پیکر او در شریعه ماند

پامال نعل تازه غروب بلا نشد

**دیگر نصیب اهل حرم خسته حالی است

بزم شراب جای علمدار خالی است

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: اشعار روضه حضرت عباس, شعر روضه عباس, روضه اباالفضل, مرثیه عباس, عباس مصیبت

به نام آب ، به نام فرات نام شما

من آفريده شدم كه كنم سلام شما

نوشته‌اند به روي جبين ما دو نفر

شما غلام حسين و منم غلام شما

خوشا به حال پرو بال اين كبوترها

گهي به بام حسين و گهي به بام شما

تو آن هميشه امامي و ما همان مأموم

به قامتي كه گرفتيم با قيام شما

تو ماه بودي و نزديك آبها كه شدي

تمام علقمه پا شد به احترام شما

هزار باده ، هزاران پياله مي روئيد

همينكه تير رسيد و شكست جام شما

همينكه ناله‌ي ادراك اخايتان پيچيد

شكست قامت طوبائي امام شما

مسير علقمه را بوي انكسار گرفت

چه حس بي رمقي بود در كلام شما

به حال و روز بلنداي تو چه آوردند

تمام علقمه پر گشته از تمامِ شما

استاد لطیفیان


برچسب‌ها: شعر نه محرم, اشعار شب 9محرم, روضه 9محرم, اشعار محرم تاسوعا, روضه عباس
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>
آرشیو موضوعات
آمــار زائرینـ
کلام نابـ
 
 
همه زندگیم خرج حسینـ استـ | : ایــمانـ غلامی
 

پیچک